تبليغاتX
سفینه عشق
سفینه عشق



بی تو...

      داستانها دارم
      از دیاران که سفر کردم و رفتم بی تو
      از دیاران که گذر کردم و رفتم بی تو
      بی تو میرفتم...میرفتم...
                  تنها... تنها...
      و صبوری مرا
      کوه تحسین می کرد...

توسط شبنم |

هیچ...


      من در اینه رخ خود دیدم
      و به تو حق دادم
      اه می بینم...
               می بینم...
      تو به اندازی تنهایی من خوشبختی
      من به اندازی زیبایی تو غمگینم
      چه امید عبثی
      من چه دارم که تو را در خور...؟
                                 هیچ...
      من چه دارم که سزاوار تو...؟
                                 هیچ...

توسط شبنم |

کاش


      گاه می اندیشم 
      خبر مرگ مرا با تو چه کس خواهد گفت...؟
      ان زمان که خبر مرگ مرا 
      از کسی میشنوی روی تو را 
      کاشکی میدیدم
      شانه بالا زدنت را 
                          بی قید
      و تکان دادن دستت که
      مهم نیست زیاد
      و تکان دادن سر را که
       عجب عاقبت مرد...؟
         افسوس...افسوس...
      کاشکی میدیدم...

 

    

توسط شبنم |

عشق

آدم وقتی عاشق شد حتی یه لحظه هم عشقش رو تنها نمی ذاره و بره
اگه این کارو کرداون عشق نیست

آدم وقتی عاشق شد چشمش خود به خود به روی همه بسته میشه

اگه نشداون عشق نیست

آدم وقتی عاشق شد فقط صلاح و خوبی عشقش رو میخواد

اگه غیر از این بود اون عشق نیست

آدم وقتی عاشق شد یه لحظه هم نمی تونه غم عشقش رو ببینه و آروم بگیره

اگه غیر از این شد اون عشق نیست

 

توسط شبنم |

 

تولدت مبارک عزیز

 

 

 

توسط شبنم |

تولدت مبارک عزیز

سلام دوباره اومدم با دل نوشتم اگه یادتون باشه گفتم دلم رو باختم اونم به کسی که نه کار داره نه درس خونده خلاصه هیچی نداره به قول معروف حسابی هشتش گرو نهش .

خلاصه الان توی اردیبهشتیم ماهی که اون و من و خواهرام توش به دنیا اومدیم

من اول اردیبهشت

خواهرم ۱۲ اردیبهشت

و قلب منم ۳۱ اردیبهشت

می بینین چه ماه خوبی همه هستند .

خلاصه می خوام یک تولد مبارک گنده گگگگگگگگگگگگگگگگننننننننننننننننننننننننننندددددددددددددددددددددددددددددههههههههههههههههه

بهش بگم.

 

خلاصه می خوام بگم تولدت رو بهت تبریک می گم نمی دونم اگه تو نباشی من چی کار کنم تنها کسی که توی این شهر غریب به دادم رسید اول خدا بود و بعد هم تو عزیز خیلی دوست دارم

می خوام این دسته گل رو به تو که عزیزترینم هستی تقدیم کنم امیدوارم همیشه و همه جا موفق باشی پاینده چه با من و چه بی من

توسط شبنم |

تو نیلوفر شدی و من اشک مهتاب

توسط شبنم |

خدا حافظ مسافر...


      خدا حافظ مسافر...
      من با امید مهر تو پیوسته زیستم....بعد از تو؟؟ این مباد....که بعد از تو
      نیستم...

      مسافر...

      دلم گرفت
      دلم عجیب گرفته است..
      تمام راه به یک چیز فکر میکردم
      ورنگ دامنه ها هوش از سرم می برد
      خطوط جاده در اندوه دشتها گم بود
      چه دره های عجیبی
      و اسب یادت هست
                              سپید بود
      و مثل واژی پاکی سکوت سبز چمنزار را چرا می کرد
      و بعد غربت رنگین قریه های سر راه
      و بعد تونلها
      دلم گرفت
                 دلم عجیب گرفته است...

توسط شبنم |

آرتور

آرتو اشي قهرمان افسانه اي تنيس ويمبلدون به خاطر خونِ آلوده اي که در جريان يک عمل جراحي در سال 1983 دريافت کرد، به بيماري ايدز مبتلا شد و در بستر مرگ افتاد. او از سراسر دنيا نامه هايي از طرفدارانش دريافت کرد. يکي از طرفدارانش نوشته بود: چرا خدا تو را براي چنين بيماري انتخاب كرد؟ او در جواب گفت: در دنيا، 50 ميليون کودک بازي تنيس را آغاز مي کنند. 5 ميليون نفر ياد مي گيرند که چگونه تنيس بازي کنند. 500 هزار نفر تنيس را در سطح حرفه اي ياد مي گيرند. 50 هزار نفر پا به مسابقات مي گذارند. 5 هزار نفر سرشناس مي شوند. 50 نفر به مسابقات ويمبلدون راه پيدا مي کنند، چهار نفر به نيمه نهايي مي رسند و دو نفر به فينال... و آن هنگام که جام قهرماني را روي دستانم گرفته بودم، هرگز نگفتم خدايا چرا من؟ و امروز هم که از اين بيماري رنج مي کشم، نيز نمي گويم خدايا چرا من؟

توسط شبنم |

چارلی چاپلین

چارلي چاپلين به دخترش ميگه تا وقتي قلب عريان كسي را نديدي بدن عريانت را نشانش نده! هيچ گاه چشمانت را براي کسي که معني نگاهت را نمي فهمد گريان مکن. قلبت را خالي نگه دار. اگر هم يه روزي خواستي كسي را در قلبت جاي دهي سعي كن كه فقط يك نفر باشد. به او بگو كه تو را بيش تر از خودم و كمتر از خدا دوست دارم زيرا كه به خدا اعتقاد دارم و به تو نياز دارم

توسط شبنم |

خدا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

مردي براي اصلاح به آرايشگاه رفت در بين كار گفتگوي جالبي بين آنها در مورد خدا صورت گرفت آرايشگر گفت:من باور نميكنم خدا وجود داشته باشد مشتري پرسيد چرا؟

آرايشگر گفت : كافيست به خيابان بروي و ببيني مگر ميشود با وجود خداي مهربان اينهمه مريضي و درد و رنج وجود داشته باشد؟ مشتري چيزي نگفت و از مغازه بيرون رفت به محض اينكه از آرايشگاه بيرون آمد مردي را در خيابان ديد با موهاي ژوليده و كثيف با سرعت به آرايشگاه برگشت و به ارايشگر گفت مي داني به نظر من آرايشگر ها وجود ندارند مرد با تعجب گفت :چرا اين حرف را ميزني؟ من اينجاهستم و همين الان موهاي تو را مرتب كردم مشتري با اعتراض گفت پس چرا كساني مثل آن مرد بيرون از آريشگاه وجود دارند آرايشگر ها وجود دارند فقط مردم به ما مراجعه نميكنند مشتري گفت دقيقا همين است خدا وجود دارد فقط مردم به او مراجعه نميكنند براي همين است كه اينهمه درد و رنج در دنيا وجود دارد

توسط شبنم |

دخترک

دخترک طبق معمول هر روز جلوي کفش فروشي ايستاد و به کفش هاش قرمز رنگ با حسرت نگاه

کرد و بعد به بسته هاي چسب زخمي که در دست داشت خيره شد و ياد حرف پدرش افتاد :"اگر تا پايان ماه هر روز بتوني تمام چسب زخم هايت را بفروشي آخر ماه کفش هاي قرمز رو برات مي خرم".

دخترک به کفش ها نگاه کرد و با خود گفت:يعني من بايد دعا کنم که هر روز دست و پا يا صورت 100 نفر زخم بشه تا...

و بعد شانه هايش را بالا انداخت و راه و افتاد و گفت:"نه... خدا نکنه...اصلآ کفش نمي خوام"...

 

توسط شبنم |

عشق

آدم وقتی عاشق شد ... حتی یه لحظه هم عشقش رو تنها نمی ذاره و بره ...!

اگه این کارو کرد ... اون عشق نیست ...

آدم وقتی عاشق شد ... چشمش خود به خود به روی همه بسته میشه ...!

اگه نشد ... اون عشق نیست ...

آدم وقتی عاشق شد ... فقط صلاح و خوبی عشقش رو میخواد ...!

اگه غیر از این بود ... اون عشق نیست ...

آدم وقتی عاشق شد ... یه لحظه هم نمی تونه غم عشقش رو ببینه و آروم بگیره ...!

اگه غیر از این شد ... اون عشق نیست

توسط شبنم |

تمومش كن

از اول هم من و تو ما نبوديم
من و تو مال يه دنيا نبوديم
از اول هم تو اون سردرگمي ها
ميگفتيم باهميم اما نبوديم
تمومش كن بيا از هم جدا شيم
بيا اينقد تكراري نباشيم
تمومش كن تا همينجا تو يه لحظه
از اين تنهايي با هم رها شيم
***********
تمومش كن ته اين جاده بسته
تهش ماييم كه قلبامون شكسته
بگو اينجا كجاي قصه ماست
نگا كن اول راهيم و خسته
نترس از اين كه حرفام دلنشين نيست
تموم سهم ما از عشق اين نيست
ما عشق اول هم بوديم اما
هميشه عشق اول بهترين نيست
****************
تمومش كن بيا از هم جدا شيم
بيا اينقد تكراري نباشيم
تمومش كن تا همينجا تو يه لحظه
از اين تنهايي با هم رها شيم
************
تمومش كن ته اين جاده بسته
تهش ماييم كه قلبامون شكسته
بگو اينجا كجاي قصه ماست
نگا كن اول راهيم و خسته
تمومش كن بيا از هم جدا شيم
بيا اينقد تكراري نباشيم
تمومش كن تا همينجا تو يه لحظه
از اين تنهايي با هم رها شيم
*************
احسان خواجه اميري

توسط شبنم |

ای مسافر غریبه

توسط شبنم |

راز عشق

راز عشق در تواضع است .

این صفت به هیچ وجه نشانه تظاهر نیست.

بلکه نشان دهنده احساس و تفکری قوی است.

میان دو نفری که یکدیگر را دوست دارند،

تواضع مانند جویبار آرامی است که چشمه محبت

آنها را تازه و با طراوت نگه میدارد.

راز عشق در احترام متقابل است.

احساسات متغیر اند، اما احترام دو طرف ثابت می ماند .

اگر عقاید شریک زندگی ات با عقاید تو متفاوت است ،

با احترام به نظریاتش گوش کن .

احترام باعث می شود که او بتواند خودش باشد .

راز عشق در این است که

به یکدیگر سخت نگیرید .

عشقی که آزادانه هدیه نشود اسارت است .

راز عشق در این است که

هر روز کاری کنی که شریک زندگی ات را

خوشحال کند ،

کاری مثل دادن هدیه ای کوچک ،تحسین ،

لبخندی از روی محبت .

نگذار که جویبار محبت از کمی باران ، بخشکد.

راز عشق در این است که

رابطه تان را مانند یک باغ ، با محبت تزئین کنید .

بذر علاقه ها و عقیده های تازه را

بکار که زیبایی بروید .

ضمنا فراموش نکن که باغ را باید هرس کرد ، مبادا

غنچه های گل پوشیده از علف های هرز عادت شود .

برای اینکه عشق همواره با طراوت بماند فباید به آن

مثل هنر خلاقانه نگاه کرد .

راز عشق در خوش مشربی است .

شوخی با دیگران را فراموش نکن ، در ضمن

مراقب شوخی هایت هم باش .

شوخی نا پسند نکن . شوخی باید از روی حسن

نیت باشد ،نه نیشدار .

راز عشق در این است که

حقیقت اصلی عشق ، یعنی تفکر را از یاد نبری .

آیا یک رابطه دراز مدت ، مهم تر از اختلافات

کوچک و زود گذر نیست ؟

راز عشق در این است که

طرف مقابلت را تحسین کنی .

هر گز با فرض این که خودش این چیز ها را

می داند ،از تحسین غافل نشو .

مشکلی پیش نخواهد آمد اگر بار ها با خلوص نیت

بگویی : دوستت دارم .

گر چه احساسات بشری به قدمت نسل بشر

است ، اما کلمات همواره تازه و جوان خواهند ماند .

راز عشق در این است که

در سکوت دست یکدیگر را بگیرید .

کم کم یاد می گیرید که بدون کلام رابطه برقرار کنید .

راز عشق در استواری است .

در فصول مختلف زندگی ،

عشقتان را مانند کوه بلندی استوار ،

مانند خاک حاصلخیزی پر ثمر

و مانند آفتاب چنان در مرکزیت نگه دارید ،

که همه ستارگان گسترده زمان و فضا به دور آن گردش کنند.

توسط شبنم |

اس ام اس عاشقانه

من گمان می کردم،

دوستی همچون سروی سرسبز،

چار فصلش همه آراستگی است

Man goman mikardam,

Doosti hamchon sarvi sarsab,

char faslash hame arastegist



من چه می دانستم،

دلِ هر کس دل نیست

قلبها ، ز آهن و سنگ

قلب ها ، بی خبر از عاطفه اند

Man che midanestam,

Dele har kas del nist

ghalbha , ze ahano sang

ghalbha , bi khabar az atefe and



در میان من و تو فاصله هاست

گاه می اندیشم،

می توانی تو به لبخندی این فاصله را برداری

Dar miyane mano to faselehast

Gah miandisham,

mitavani to be labkhandi in fasele ra bardari


تو به اندازه تنهایی من خوشبختی

من به اندازه زیبایی تو غمگینم

To be andazeye tanhayi man khoshbakhti

man be andazeye zibayi to ghamginam



سیلِ سیالِ نگاهِ سبزت،

همه بنیان وجودم را ویرانه کنان می کاود

من به چشمان خیال انگیزت معتادم؛

و در این راه تباه،

عاقبت هستی خود را دادم

Seyle sayale negahe sabzat,

Hame bonyane vojoodam ra virane konan mikavad

Man be cheshmane khiyal angizat motadam;

Va dar in rahe tabah,

Aghebat hasti khod ra dadam



می توان ،

از میان فاصله ها را برداشت

دل من با دل تو ،

هر دو بیزار از این فاصله هاست

Mitavan ,

Az miyan fasele ha ra bardasht

Dele man ba dele to ,

Har do bizar az in faselehast



شیشه پنجره را باران شست

از دل من اما ،

چه کسی نقش تو را خواهد شست؟

Shisheye panjere ra baran shost

Az dele man ama ,

Che kasi naghshe to ra khahad shost?



گرچه شل تاریک است

دل قوی دار ،

سحر نزدیک است

Garche shab tarik ast

Del ghavi dar ,

Sahar nazdik ast



چشم من ، چشمه زاینده اشک ،

گونه ام بستر رود

کاشکی همچو حبابی بر آب

درنگاه تو رها می شدم از بود و نبود

Chashme man , chashmeye zayandeye ashk ,

Goone ambestare rood

Kashki hamcho hobabi bar ab

Dar negahe to raha mishodam az boodo nabood



می توانی تو به من ،

زندگانی بخشی ؛

یا بگیری از من ،

آنچه را می بخشی

Mitavani to be man ,

Zendegani bakhshi ;

Ya begiri az man ,

On chera mibakhshi

توسط شبنم |

اس ام اس عاشقانه

من گمان می کردم،

دوستی همچون سروی سرسبز،

چار فصلش همه آراستگی است

Man goman mikardam,

Doosti hamchon sarvi sarsab,

char faslash hame arastegist



من چه می دانستم،

دلِ هر کس دل نیست

قلبها ، ز آهن و سنگ

قلب ها ، بی خبر از عاطفه اند

Man che midanestam,

Dele har kas del nist

ghalbha , ze ahano sang

ghalbha , bi khabar az atefe and



در میان من و تو فاصله هاست

گاه می اندیشم،

می توانی تو به لبخندی این فاصله را برداری

Dar miyane mano to faselehast

Gah miandisham,

mitavani to be labkhandi in fasele ra bardari


تو به اندازه تنهایی من خوشبختی

من به اندازه زیبایی تو غمگینم

To be andazeye tanhayi man khoshbakhti

man be andazeye zibayi to ghamginam



سیلِ سیالِ نگاهِ سبزت،

همه بنیان وجودم را ویرانه کنان می کاود

من به چشمان خیال انگیزت معتادم؛

و در این راه تباه،

عاقبت هستی خود را دادم

Seyle sayale negahe sabzat,

Hame bonyane vojoodam ra virane konan mikavad

Man be cheshmane khiyal angizat motadam;

Va dar in rahe tabah,

Aghebat hasti khod ra dadam



می توان ،

از میان فاصله ها را برداشت

دل من با دل تو ،

هر دو بیزار از این فاصله هاست

Mitavan ,

Az miyan fasele ha ra bardasht

Dele man ba dele to ,

Har do bizar az in faselehast



شیشه پنجره را باران شست

از دل من اما ،

چه کسی نقش تو را خواهد شست؟

Shisheye panjere ra baran shost

Az dele man ama ,

Che kasi naghshe to ra khahad shost?



گرچه شل تاریک است

دل قوی دار ،

سحر نزدیک است

Garche shab tarik ast

Del ghavi dar ,

Sahar nazdik ast



چشم من ، چشمه زاینده اشک ،

گونه ام بستر رود

کاشکی همچو حبابی بر آب

درنگاه تو رها می شدم از بود و نبود

Chashme man , chashmeye zayandeye ashk ,

Goone ambestare rood

Kashki hamcho hobabi bar ab

Dar negahe to raha mishodam az boodo nabood



می توانی تو به من ،

زندگانی بخشی ؛

یا بگیری از من ،

آنچه را می بخشی

Mitavani to be man ,

Zendegani bakhshi ;

Ya begiri az man ,

On chera mibakhshi

توسط شبنم |

شیر به جای پول

روزي روزگاري پسرك فقيري زندگي مي كرد كه براي گذران زندگي و تامين مخارج تحصيلش دستفروشي مي كرد. از اين خانه به آن خانه مي رفت تا شايد بتواند پولي بدست آورد. روزي متوجه شد كه تنها يك سكه 10 سنتي برايش باقيمانده است و اين درحالي بود كه شديداً احساس گرسنگي مي كرد. تصميم گرفت از خانه اي مقداري غذا تقاضا كند. بطور اتفاقي درب خانه اي را زد. دختر جوان و زيبايي در را باز كرد. پسرك با ديدن چهره زيباي دختر دستپاچه شد و به جاي غذا، فقط يك ليوان آب درخواست كرد.
دختر كه متوجه گرسنگي شديد پسرك شده بود به جاي آب برايش يك ليوان بزرگ شير آورد. پسر با تمانينه و آهستگي شير را سر كشيد و گفت: «چقدر بايد به شما بپردازم؟». دختر پاسخ داد: «چيزي نبايد بپردازي. مادر به ما آموخته كه نيكي ما به ازايي ندارد.» پسرك گفت: «پس من از صميم قلب از شما سپاسگذاري مي كنم»
سال ها بعد دختر جوان به شدت بيمار شد. پزشكان محلي از درمان بيماري او اظهار عجز نمودند و او را براي ادامه معالجات به شهر فرستادند تا در بيمارستاني مجهز ، متخصصين نسبت به درمان او اقدام كنند.
دكتر هوارد كلي، جهت بررسي وضعيت بيمار و ارائه مشاوره فراخوانده شد. هنگامي كه متوجه شد بيمارش از چه شهري به آنجا آمده برق عجيبي در چشمانش درخشيد. بلافاصله بلند شد و به سرعت به طرف اطاق بيمار حركت كرد. لباس پزشكي اش را بر تن كرد و براي ديدن مريضش وارد اطاق شد. در اولين نگاه او را شناخت.
سپس به اطاق مشاوره باز گشت تا هر چه زود تر براي نجات جان بيمارش اقدام كند. از آن روز به بعد زن را مورد توجهات خاص خود قرار داد و سر انجام پس از يك تلاش طولاني عليه بيماري، پيروزي از آن دكتر كلي گرديد.
آخرين روز بستري شدن زن در بيمارستان بود. به درخواست دكتر هزينه درمان زن جهت تائيد نزد او برده شد. گوشه صورتحساب چيزي نوشت. آن را درون پاكتي گذاشت و براي زن ارسال نمود.
زن از باز كردن پاكت و ديدن مبلغ صورتحساب واهمه داشت. مطمئن بود كه بايد تمام عمر را بدهكار باشد. سرانجام تصميم گرفت و پاكت را باز كرد. چيزي توجه اش را جلب كرد. چند كلمه اي روي قبض نوشته شده بود. آهسته آن را خواند:
«بهاي اين صورتحساب قبلاً با يك ليوان شير پرداخت شده است!»

توسط شبنم |

داستاني زيبا

My mom only had one eye.  I hated her... she was such an embarrassment

. مادر من فقط یك چشم داشت . من از اون متنفر بودم ... اون همیشه مایه خجالت من بود

She cooked for students & teachers to support the family.

اون برای امرار معاش خانواده برای معلم ها و بچه مدرسه ای ها غذا می پخت

There was this one day during elementary school where my mom came to say hello to me.

یك روز اومده بود  دم در مدرسه كه به من سلام كنه و منو با خود به خونه ببره

I was so embarrassed. How could she do this to me?

 خیلی خجالت كشیدم . آخه اون چطور تونست این كار رو بامن بكنه ؟

I ignored her, threw her a hateful look and ran out.

 به روی خودم نیاوردم ، فقط با تنفر بهش یه نگاه كردم وفورا   از اونجا دور شدم

The next day at school one of my classmates said, "EEEE, your mom only has one eye!"

روز بعد یكی از همكلاسی ها منو مسخره كرد و گفت  هووو .. مامان تو فقط یك چشم داره

I wanted to bury myself. I also wanted my mom to just disappear.

فقط دلم میخواست یك جوری خودم رو گم و گور كنم .  كاش زمین دهن وا میكرد و منو ..كاش مادرم  یه جوری گم و گور میشد...

So I confronted her that day and said, " If you're only gonna make me a laughing stock, why don't you just die?!!!"

روز بعد بهش گفتم اگه واقعا میخوای منو شاد و خوشحال كنی چرا نمی میری ؟

My mom did not respond...

اون هیچ جوابی نداد....

I didn't even stop to think for a second about what I had said, because I was full of anger.

 حتی یك لحظه هم راجع به حرفی كه زدم فكر نكردم ، چون خیلی عصبانی بودم .

I was oblivious to her feelings.

احساسات اون برای من هیچ اهمیتی نداشت

I wanted out of that house, and have nothing to do with her.

دلم میخواست از اون خونه برم و دیگه هیچ كاری با اون نداشته باشم

So I studied real hard, got a chance to go to Singapore to study.

 سخت درس خوندم و موفق شدم برای ادامه تحصیل به سنگاپور برم

Then, I got married. I bought a house of my own. I had kids of my own.

اونجا ازدواج كردم ، واسه خودم خونه خریدم ، زن و بچه و زندگی...

I was happy with my life, my kids and the comforts

 از زندگی ، بچه ها و آسایشی كه داشتم خوشحال بودم

Then one day, my mother came to visit me.

تا اینكه یه روز مادرم اومد به دیدن من

She hadn't seen me in years and she didn't even meet her grandchildren.

اون سالها منو ندیده بود و همینطور نوه ها شو

When she stood by the door, my children laughed at her, and I yelled at her for coming over uninvited.

وقتی ایستاده بود دم در  بچه ها به اون خندیدند و من سرش داد كشیدم كه چرا خودش رو دعوت كرده كه بیاد اینجا  ، اونم  بی خبر

I screamed at her, "How dare you come to my house and scare my children!" GET OUT OF HERE! NOW!!!"

 سرش داد زدم  ": چطور جرات كردی بیای به خونه من و بجه ها رو بترسونی؟!"  گم شو از اینجا! همین حالا

And to this, my mother quietly answered, "Oh, I'm so sorry. I may have gotten the wrong address," and she disappeared out of sight.

اون به آرامی جواب داد : " اوه   خیلی معذرت میخوام مثل اینكه آدرس رو عوضی اومدم " و بعد فورا رفت واز نظر  ناپدید شد .

One day, a letter regarding a school reunion came to my house in Singapore .

یك روز یك دعوت نامه اومد در خونه من درسنگاپور برای شركت درجشن تجدید دیدار دانش آموزان مدرسه

So I lied to my wife that I was going on a business trip.

 ولی من به همسرم به دروغ گفتم كه به یك سفر كاری میرم .

After the reunion, I went to the old shack just out of curiosity.

بعد از مراسم ، رفتم به اون كلبه قدیمی خودمون ؛ البته فقط از روی كنجكاوی .

My neighbors said that she is died.

همسایه ها گفتن كه اون مرده

I did not shed a single tear.

ولی من حتی یك قطره اشك هم نریختم

They handed me a letter that she had wanted me to have.

اونا یك نامه به من دادند كه اون ازشون خواسته بود كه به من بدن

"My dearest son, I think of you all the time. I'm sorry that I came to Singapore and scared your children.

 ای عزیزترین پسر من ، من همیشه به فكر تو بوده ام ، منو ببخش كه به خونت تو سنگاپور   اومدم و بچه ها تو ترسوندم ،

I was so glad when I heard you were coming for the reunion.

 خیلی خوشحال شدم وقتی شنیدم داری میآی اینجا

But I may not be able to even get out of bed to see you.

 ولی من ممكنه كه نتونم از جام بلند شم كه بیام تورو ببینم

I'm sorry that I was a constant embarrassment to you when you were growing up.

وقتی داشتی بزرگ میشدی از اینكه دائم باعث خجالت تو شدم خیلی متاسفم

You see........when you were very little, you got into an accident, and lost your eye.

آخه میدونی ... وقتی تو خیلی كوچیك بودی تو یه تصادف یك چشمت رو از دست دادی

As a mother, I couldn't stand watching you having to grow up with one eye.

به عنوان یك مادر نمی تونستم تحمل كنم و ببینم كه تو داری بزرگ میشی با یك چشم

So I gave you mine.

بنابراین چشم خودم رو دادم به تو

I was so proud of my son who was seeing a whole new world for me, in my place, with that eye.

برای من اقتخار بود كه پسرم میتونست با اون چشم  به جای من دنیای جدید رو بطور كامل ببینه

With my love to you,

با همه عشق و علاقه من به تو

مردان بزرگ اراده می کنند و مردان کوچک آرزو

 

توسط شبنم |

01) English : I Love You

02) Persian : To ra doost daram

03) Italian : Ti amo

04) German : Ich liebe Dich

05) Turkish : Seni Seviyurum

06) French : Je t'aime

07) Greek : S'ayapo

08) Spanish : Te quiero

09) Hindi : Mai tumase pyre karati hun

10) Arabic : Ana Behibak

11) Iranian : Man doosat daram

12) Japanese : Kimi o ai shiteru

13) Yugoslavian : Ya te volim

14) Korean : Nanun tangshinul sarang hamnida

15) Russian : Ya vas liubliu

16) Romanian : Te iu besc

17) Vietnamese : Em ye^ Ha eh bak

18) Syrian/lebanese : Bhebbek

19) Swiss-German : Ch'ha di ga"rn

20) Swedish : Jag a"Iskar dig

21) Africans : Ek het jou li ...
 

 

 

توسط شبنم |

قواعد دوست داشتن

زندگي زوجين مانند يك بازي است كه مهره هاي آن دائم در حال جابه جايي هستند. در بهترين حالت آن دو نفر مانند چراغ مه شكن هستند و راه يكديگر را روشن مي كنند. همچنين نقاط ضعف هم را آشكار مي كنند كه موجب رشد دو طرف و پايداري علاقه مي شود اما اين تعادل را چگونه مي توان حفظ كرد؟ خيلي ساده و با رعايت قواعد بازي مي توان اين كار را انجام داد.
مهمترين قواعد دوست داشتن به قرار زير است:
هنگام صحبت با همسر خود توجه داشته باشيد كه زمان و مكان صحيحي را انتخاب كرده ايد. نبايد با طعنه يا خشونت صحبت كرد. احساسات خود را هنگام گفتگوهاي منطقي زياد به بازي نگيريد. از گله كردن بپرهيزيد. به يك توافق برسيد. تشويق و تحسين در زندگي هاي موفق نقش بسيار مهمي برعهده دارند.
1ـ خود را دوست بداريد
كسي كه اعتماد كافي به خود ندارد نمي تواند از احساسات طرف مقابل به درستي قدر شناسي كند. به اين ترتيب موفق مي شويد: دست از كار كردن مانند سيندرلا برداريد. اين در صورتي است كه خود را به درستي ارزيابي نكرده باشيد. برنامه خود را تغيير دهيد. شعارتان اين باشد، بهترين چيزها براي خودم! براي خود چيز تازه اي بخريد، به سينما برويد. كسي كه با خودخواهي به برآورده كردن خواسته ها و اهداف خود بينديشد، نتيجه عكس آن را مي گيرد. علاقه به خود در اثر ارتباط عاطفي و روحي با « همسر » به دست مي آيد، نه در حل كردن مشكلات به تنهايي.
2ـ مسئوليت خود را برعهده بگيريد
هر كس طراح خوشبختي خود است.به اين ترتيب موفق مي شويد؛ اگر فكر مي كنيد خوشبختي در دوستي خود به خود به وجود مي آيد، در اشتباه هستيد. علاقه هم مانند يك غذاي لذيذ بايد درست شود. فعال شويد!دوستي ايده آل محصولي از عقايد، اهداف و همكاري است. بايد سؤال زير را براي خود مطرح و آن را حل كنيد، آيا اصلاً به زندگي زناشويي علاقه اي داريد؟ همسر شما بايد داراي چه ويژگي هايي باشد ؟ در كجا مي توانيد او را بيابيد؟ و هنگامي كه او را يافتيد بايد بين واقعيت و تصورات خود تعادلي برقرار كنيد.
3ـ به خود وقت بدهيد
زن و شوهر بايد با صرف وقت و صبر زياد، نخ هاي زندگي خود را به هم گره بزنند، به اين ترتيب موفق مي شويد: زندگي زناشويي خود را خانه اي ببينيد كه بايد آن را بسازيد و عشق يكي از مصالح اصلي آن است. براي اين كه ساختمان محكم ساخته شود، بايد پايه هاي محكمي براي آن بريزيد. شما بايد براي كشيدن نقشه و پياده كردن آن در ساختن اين خانه آرامش و زمان زيادي صرف كنيد. اين موضوع در مورد ارتباط دو نفر هم صدق مي كند.
اگر شما براي رسيدن به علاقه اي عميق، عجله به خرج دهيد، در خاتمه چيزي به دست خواهيد آورد كه فقط شبيه يك ارتباط است. اما معلوم نيست كه اين ارتباط در مواقع بحراني هم دوام پيدا كند، بنابراين در بيان نظرات خود و پذيرفتن نيازهاي طرف مقابل رُك و صريح باشيد.
4ـ بر ترس هاي خود غلبه كنيد
آيا گمان مي كنيد كه رشد، تكامل و سرزندگي در درازمدت جايي در زندگي زناشويي شما نخواهد داشت؟ دوستي واقعي، رد و بدل كردن دائمي افكار است. به اين ترتيب موفق مي شويد ليستي از مسائل مهم تهيه كنيد. ترس هاي خود را بشناسيد. شما در كجا جلو خود و همسر خود را مي گيريد و مانع پيشرفت رابطه مي شويد؟ چه چيزي موجب رنجيدگي شما مي شود؟ در چه مواردي مي توانيد با گذشت باشيد؟ با همسر خود صحبت كنيد كه چگونه مي توان با موانعي كه در ارتباط شما وجود دارد، مبارزه كرد؟
5ـ از كلمات صحيح استفاده كنيد
لحن صحبت در يك ارتباط زناشويي نقش مهمي دارد. پس از سپري شدن دوران اوليه زندگي ، بايد با همسر خود گفتگوهاي زيادي داشته باشيد تا بتوانيد يكديگر را بهتر درك كنيد. هنگام صحبت با همسر خود توجه داشته باشيد كه زمان و مكان صحيحي را انتخاب كرده ايد. نبايد با طعنه يا خشونت صحبت كرد. احساسات خود را هنگام گفتگوهاي منطقي زياد به بازي نگيريد. از گله كردن بپرهيزيد. به يك توافق برسيد. تشويق و تحسين در زندگي هاي موفق نقش بسيار مهمي برعهده دارند. براي هر انتقاد بايد 5 نكته مثبت را هم در نظر بگيريد.
6ـ رفتاري قاطع و در عين حال منصفانه داشته باشيد
آيا شما در بن بستي قرار داريد و نمي دانيد چگونه بايد از آن خارج شويد؟ همواره در زندگي زناشويي وضعيت هايي وجود دارند كه با توافق دو طرفه، هيچكس احساس مغبون شدن نمي كند. به اين ترتيب موفق مي شويد. اولين قدم «قبول داشتن همسر» است. بعد بايد نتيجه مورد نظر خود را تعيين كنيد. همواره در تمام مسائل توافقي وجود دارد كه هر دوطرف را راضي كند.
7ـ در تغييرات با يكديگر همكاري كنيد
هيچ چيز ثابت نيست. در زندگي زناشويي تغييرات غير قابل اجتناب هستند. تغيير شغل، تولد فرزند مسائلي هستند كه زن و شوهر بايد با هم بر آن غلبه كنند.
زندگي زناشويي خود را خانه اي ببينيد كه بايد آن را بسازيد و عشق يكي از مصالح اصلي آن است. براي اين كه ساختمان محكم ساخته شود، بايد پايه هاي محكمي براي آن بريزيد. شما بايد براي كشيدن نقشه و پياده كردن آن در ساختن اين خانه آرامش و زمان زيادي صرف كنيد.
به اين ترتيب موفق مي شويد: انعطاف پذيري علاوه بر اين كه يكي از پايه هاي مهم زندگي است، يكي از مهمترين خصوصيات افرادي است كه برخورد بهتري در حل مشكلات دارند. پذيرفتن تغييرات با انعطاف پذيري يعني وداع با چيزهايي كه در گذشته وجود داشته است. تغييرات همواره موجب تغيير روند بازي مي شوند. حال بايد رفتاري جديد در پيش گرفت.
تغييرات سه مرحله دارند: 1ـ هنوز همه چيز آشناست وهر كس مي داند چه بايد بكند. 2ـ چيزهاي آشنا شروع به از بين رفتن مي كند و حال بايد فعال بود. 3ـ هر يك از افراد خانواده در چارچوب تغيير مورد نظر خود را تطبيق مي دهد.
8ـ جمع بندي رابطه
همانطور كه اتومبيل خود را نزد تعميركار مي بريد، بايد از رابطه خود هم مراقبت به عمل آوريد. كنترل دائمي ارتباط موجب حل راحت تر مشكلات و اختلافات احتمالي مي شود. به اين ترتيب موفق مي شويد، هر روز كاملاً آگاهانه براي همسر خود وقت بگذاريد. از او بپرسيد كه روز خود را چگونه گذرانده است و به چه فكر مي كند. ارتباط مانند يك باغچه است، بايد از آن مراقبت كرد، در غير اين صورت پژمرده مي شود.
9ـ ارتباط خود را تازه و شاداب نگه داريد
رازِ داشتن ارتباط خوب و درازمدت اين است كه دائم به آن رسيدگي كنيد. به اين ترتيب موفق مي شويد گاهي اوقات او را به طرز مطبوعي غافلگير كنيد. به پيك نيك برويد، تا جايي كه امكان دارد با هم بخنديد. اتفاقاتي را به خاطر بياوريد كه هر دو در آنها نقش داشته ايد. در برخي موارد موضوعات كوچك را همواره رعايت كنيد. بعضي از اين مسائل هميشه ثابت مانند لنگري هستند كه كشتي احساسات را در درياي توفان نگه مي دارند و شما را به آرامش مي رسانند.
10ـ آرامش خود را حفظ كنيد
بايد كاملاً آگاهانه قواعدي را رعايت كنيد، زيرا زماني مي رسد كه شما به زندگي روزمره خود باز مي گرديد.
به اين ترتيب موفق مي شويد : اين هنر بزرگي است كه هويت همسر خود را بپذيريد و به آن احترام بگذاريد و درعين حال خود را هم فراموش نكنيد . به ايده آل هاي خود وفادار بمانيد و ارتباط خود را با دوستانتان قطع نكنيد.

توسط شبنم |

vافکار عاشقانه

قسمتی از وقت آزادتان را به مطالعه درباره جنس مخالفتان بگذارید تا به نکات جالبی در مورد نوع تفکر و رفتار آنان دست یابید

در زمینهای ورزشی بدنبال عشق گم کرده تان بگردید

بعد از ظهر یک روز بارانی در پی گنج ویژه خودتان در یک موزه آثار باستانی با نامزدتان قرار ملاقات بگذارید

در کلاسهای که به شما طرز زندگی با همسرتان را می آموزند شرکت کنید

یک مهمانی با شرکت دوستانتان هم ردیف دانشگاهیتان ترتیب دهید و در آن مهمانی با مجردها برخورد بسیار خوبی داشته باشید

اگر هم اکنون شخص خاصی در زندگیتان وجود ندارد از مادرتان بخواهید زمینه آشنایی شما را با فرزندان دوستانش فراهم آورد

عشق قدیمیتان را دوباره بیاد بیاورید شاید بتوانید مشکلات را حل کنید و دوباره بهترین و ایده آل ترین ارتباط عاطفی را با او برقرار کنید

در سخنرانیها با موضوعات متفاوت خصوصا آنهایی که در رابطه با زندگی زناشویی است حاضر شوید

همانا عاشقان شیفتگانند

رقصهای دسته جمعی را بیاموزید

با تورهای سیاحتی به سفر بروید و توجهتان را به چیزهایی فراتر از مسائل مورد علاقه تان متمرکز نمایید

عضو یک ارکستر کلاسیک بزرگ شوید و مکان کشخصی را برای نواختن ساز انتخاب نمایید

حداقل یک ماه در میان جشن بزرگی بر پا کنید. مطمئن باشید افراد زیادی در جشن شما شرکت خواهند کرد

از همسایگانتان بخواهید ترتیب یک خواستگاری کاملا ویژه را برای شما بدهند

در فصل بهار به باغهای عمومی سر بزنید

هنر ظریف عشوه گری را بیاموزید. این هنر بسیار آسانتر از آن است که شما می اندیشید

محلهای مناسبی که در آن میتوان با دوستان خوبی آشنا شد را پیدا کنید

در برنامه هایی که مربوط به جوانان می شود حضور فعال داشته باشید

در اردوهای جوانان شرکت کنید و با دیگر جوانان آشنا شوید

در دوره های فامیلی از بستگانتان بخواهید همسر زیبایی برای شما پیدا کنند و به شما معرفی کنند

دکوراسیون منزلتان را تغییر دهید و در این رابطه از نظر فروشندگان فروشگاههای مورد نظر بهره مند شوید

یک مشت آب کف آلود دریا را بردارید و توجه کنید که چه کسی یا کسانی بیشتر به این عمل شما توجه دارند

چرا که آنان نیز همچون شما احساسات شکننده ای دارند

بعدازظهر یک روز آخر هفته را با همدیگر در پارک بگذرانید

صبح زود پیش از رفتن به محل کار به پیاده روی صبحگاهی بروید

حتما در مهمانی های سال نو شرکت کنید

برای یکی از دوستان عزیزتان سیب ببرید یا اینکه او را برای صرف شام دعوت کنید

هر چه دارید در اختیار یک وکیل زبردست بگذارید تا شاید بتواند کسی را که می خواهید پیدا کند

برای اینکه شجاعتتان را محک بزنید و همینطور با افراد شجاع آشنا شوید به عضویت یک کلوپ کوهنوردی یا اتومیل رانی درائید

بیمه نامه بیمه عمرتان را از کسی بگیرید که دستش خوب باشد و باعث شود دفعه بعد بیمه نامه دو نفره تان را از همان شخص دریافت کنید

پرواز با بالن را امتحان کنید, چون این نوع پرواز خیلی رومانتیک است

در عروسی بعدی که در آینده شرکت می کنید, بدنبال کسی باشید که همیشه در ذهنتان می پرورانید

در بازیهای محلی شرکت کنید چون ممکن است قصه عشق و زندگی شما از همانجا آغاز شود.

همیشه آپارتمانتان را تمیز نگهدارید

در داخل آسانسور با نامزدتان صحبت کنید

در یک باشگاه بدنسازی اسم نویسی کنید و عضلات بدنتان را پرورش دهید

برای کارهایی که باید در طول روز انجام دهید برنامه ریزی مخصوصی داشته باشید

داوطلبانه برای بیماران در بیمارستانها گل و هدیه ببرید و در این میان به مجرد ها بیشتر توجه کنید

طراحی دکور منزلتان را طوری انتخاب کنید که جلب توجه افراد اطرافتان را بنماید

به عضویت یک گروه موسیقی در ایید که شاید در آینده نزدیک بتوانید ترانه عاشقانه ای بخوانید

اگر نمی توایند شخص مورد علاقه تان را هیجان زده کنید, او را سرشار از عشقتان کنید و اینرا نیز بدانید که در ذات او چیزهایی وجود دارد

که با شما همخوانی و هماهنگی دارد

شنا کردن را در حدی بیاموزید و تمرین کنید که بتوانید غریق نجات ماهری بشوید

از دوستان نزدیتان در خواست کنید که برای شما همسر مناسبتان را پیدا کنند

اتاق نشیمن منزلتان را با رنگ صورتی که تلفیقی از عشق و دوستی دارد رنگ آمیزی کنید

طراحی جدول را یاد بگیرید, جدولی با مضمون عشق طراحی کنید و آنرا در روزنامه محلی تان به چاپ برسانید

در شب شهرهای شهرتان شرکت کنید

اگر طرفدار فعالیتهای ساحلی هستید موج سواری را شروع کنید

آخر هفته به قایق سواری بروید و بگذارید باد قلبتان را هدایت نماید

اگر دلتان می خواهد اندام مناسبی داشته باشید و همزمان نیز عشق را بیابید به باشگاههای بدنسازی بروید

اگر از هنرمندان خوشتان می آید فراگیری نقاشی را آغاز کنید

در کلاسهای کامپیوتر شرکت جوئید تا زندگی عاشقانه تان را بوسیله کامپیوتر زیباتر کنید

اگر زیاد به مسافرتهای هوای می روید یکی از شرکتهای هواپیمایی بسیار خوب را برای مسافرتهایتان انتخاب کنید

وقتی وسیله جدیدی به موزه شهرتان می آورند الوین نفری باشید که از آن بازدید می کنید

اگر طبیعت را دوست دارید به فکر کوچ کردن به یک سرزمین سردسیر باشید

شغل نیمه وقتی در کتابخانه محلتان بگیرید و با افرادی که برای خواندن کتاب به آنجا می آیند گفتگو کنید

حقیقت بزرگ: مطابق آمار بدست آمده تنها بیست و سه درصد از ازدواجها به زندگی ایده آل و خوشبختی منجر شده است

وقتی در پی عشق هستید بکوشید تا دائما مودب بوده و با جنس مقابلتان با احترام برخورد کنید

وقتی غریبه خوشکلی را می بینید با او با محبت رفتار کنید و بکوشید با مهربانی توجهش را جلب کنید

به دوستانتان کمک کنید

همیشه راستگو و درستکار باشید تا بتوانید در میان مردم اعتبار کسب کنید

وقتی با عشق زندگیتان برخورد می کنید دستپاچه نشوید. چون در اینصورت نمی توانید آنطور که شایسته است عشقتان را به وی نشان دهید

زمانیکه می خواهید یک ملاقات بیادماندنی داشته باشید, بخاطر بسپارید که خوردن شکلات در کنار یکدیگر بهترین راه ابراز احساسات عاشقانه است

وقتی می خواهید برای نخستین بار با کسی قرار ملاقات بگذارید در نظر داشته باشید که بسیاری از زوجها چنین ملاقاتهایی داشته و موفق بوده اند

برای همسرتان یک دسته گل حاوی چهل شاخه از گلهای مختلف بفرستید

پیش از اینکه در موقعیت یک رابطه جدی قرار بگیرید بهتر است ابتدا طرز چگونه عاشقی کردن را بیاموزید

جالی است که بدانید از هر ده مرد یکی در ملاقاتهایش گل بهمراه می آورد

همیشه با کسانی قرار ملاقات بگذارید که شما را حسابی تحویل می گیرند و درباره شما احساس خوبی دارند

بعضی اوقات نامه های عاشقانه گذشته تان را مرور کنید تا حال و هوای رمانتیکی بشما دست دهد

نامه هایتان را بر روی کاغذ هایی که با قلب تزئین شده بنویسید

اگر می خواهید در زندگیتان عشق به دادتان برسد درباره همه چیز فقط از معشوقتان بپرسید

 

توسط شبنم |

گر دنياي ما دنياي سنگ است بدان سنگيني سنگ هم قشنگ است اگر دنياي ما دنياي درد است بدان عاشق شدن از بحررنج است اگر عاشق شدن پس يک گناه است دل عاشق شکستن صد گناه است


توسط شبنم |

توسط شبنم |

 

 

خدایا
آتش مقدس شک را
آن جنان در من بیفروز
تا همه یقین هایی را که در من نقش کرده اند بسوزد
وآنگاه از پس توده ی این خاکستر
لبخند مهراوه بر لبهای صبح یقینی
شسته از هر غبار طلوع کند
خدایا
به هرکی دوست میداری بیاموز
که عشق اززندگی کردن بهتر است
و به هرکس که بیشتر دوست میداریش بچشان
                                   که دوست داشتن از عشق برتر است !
 

توسط شبنم |

توسط شبنم |

توسط شبنم |

 
بگذار سپیده سر زند
چه باک که من بمیرم و شبنم فروخشکد
و شبگیر خاموش شود و شباهنگ گنگ گردد .
و مهتاب رنگ بازد و ستاره ی سحری بازگردد .
و راه کهکشان بسته شود ...
بگذار سپیده سر زند و پروانه به سوی آفتاب پر کشد .
  نزدیک تر به خدا
 من باید فرود آیم
نباید بنشینم
سال هاست ازآن لحظه که پربر اندامم رویید
واز آشیان از بام خانه پرواز کردم
همچنان می پرم . هرگز ننشسته ام
ودیگر سری نیز به سوی زمین و به سواد پلید شهرها
وبامهای کوتاه خانه ها بر نگرداندم
چشم به زمین ندوختم
پروازی رو به آسمان
در راه افلاک
و هر لحظه دورتر و بالاتر ا ز زمین
و هر لحظه نزدیک تر به خدا

توسط شبنم |

 

 
کار بی چرا
 
عشق تنها کار بی چرای عالم است
چه آفرینش بدان پایان می گیرد .
معشوق من چنان لطیف است
که خود را به (( بودن )) نیالوده است
که اگر جامه ی وجود بر تن می کرد
نه معشوق من بود
 
 

توسط شبنم |



خدایا ببخش اگر همیشه روی بوم زندگی با رنگ های سیاه و خاکستری نقاشی کشیده ام . ببخش اگر در آفتابی ترین روزهای عمرم خورشید را نادیده گرفتم و روی تمام خاطره های قشنگم خط قرمز کشیدم . ببخش اگر با دیدن ستاره باران آسمان عاشق نشدم و سبد سبد ستاره نچیدم ببخش اگر لابه لای صفحه های زمستانی تقویم زندگی ام گم شدم و به بهار نرسیدم . ببخش اگر در گذر از پیچ و خم های زندگی همیشه به بن بست رسیدم و فراموش کردم راه آسمان همیشه باز است .

رحم
هو الرحیم
درب بسته
سلام
از وقتی رفتی
دلتنگی
از اندوه تو غمگینم
لحظه شمارم
تو مرا هرگز نخواهی فهمید
عشق یعنی
غروب
سلام خداجون
نمی دونم
ای کاش
رز امید
زندگی دفتری از خاطره هاست
آخرین اشک
هر طلوعی به غروب اندیشم
زیر خاکستر ذهنم باقیست. آتشی سرکش و سوزنده هنوز
مانده ام تنهای تنها
تو را من چشم در راهم
عشق ،همان گونه که تاج بر سر تان می گذارد،به صلبتان
بهت بگم
عشق تنها آزادی در دنیا ست
قامت
آوار

RSS 2.0

Designed By ParsTheme

*

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس